تبلیغات
♥تنهایی امیر♥
علی جانم فدایت

   

عبای خونین علی را کجای دل بگزارم
گریه سنگین نبی را کجای دل بگزارم
گویم فاطمه بی مزار و حرم است
غریبی علی را کجای دل بگزارم

(( دوستای گلم دو این شبای عزیز واسم دعا کنید خیلی اوضاع زندگیم خرابه))


[ سه شنبه 16 تیر 1394 ] [ 03:19 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

روزایی




دلــــــــــم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!!!

روزایی که بهم میگفتیم شما!!!

روزایی که دسته همو نمیگرفتیم از خجالت!!!
روزایی که اگه میخواستیم بغله هم بشینیم یه وجب بینمون فاصله بود!!!
روزایی که اسمه همو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!!!
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!!!

روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ببینیم!!!
روزایی که هرروز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری؟؟؟ تنهام نمیزاری؟؟؟

روزایی که اسمه همدیگرو همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!!!
روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!
روزایی کـــــــــه…..
کاش هیچوقت نمیشناختیم همو!!!
من که باختم!!! توام باختی؟!! کی برده پس؟؟؟
این دنیای نامرد



[ دوشنبه 15 تیر 1394 ] [ 12:20 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

قاب عکست...

دل می بندم…

به قابـــ عکستـــ که روی دیوار جا مانده است…

باوفاتر از خود توست…

به من لبخند می زند…

و هنوز هم در جایش باقیست…



[ شنبه 13 تیر 1394 ] [ 05:56 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

تنهایی یعنی...
تنهـایی یعـنی هیچ وقــت کسی نباشه اشکات رو پاک کنه…
تنهـایی یعـنی تو جاده بدون مقصـد…
تنهـایی یعـنی ندیدن روزهای خوب…
تنهـایی یعـنی نداشـتن سنــگ صـبور…
تنهـایی یعـنی جشـن تولد با قـرص خواب…
تنهـایی یعـنی سـر سـفره عـید تنهـای تنهـا…
...
تنهـایی یعـنی روز عـید بدون تبریــک…
تنهـایی یعـنی خونه بـی مهـمون…
تنهـایی یعـنی مهـمونی یه نفـره…
تنهـایی یعـنی حسرت قـدم زدن دو نفـره…
تنهـایی یعـنی موقـع درد فـریاد زدن…
تنهـایی یعـنی اشــک بی صـدا…
تنهـایی یعـنی خسـته اما بدون تکـیه گاه…
...
تنهـایی یعـنی بوی سیگار…
تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـم نگران…
تنهـایی یعـنی دسـتاتو با لـیوان چای گرم کنی…
تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـمان منتظـر…
تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـدای نگـران…
تنهـایی یعـنی اس ام اس بدون جواب…
تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـداـی آشـنا…
...
تنهـایی یعـنی حسـرت یه آغوش…
تنهـایی یعـنی حسرت دسـتاش…
تنهـایی یعـنی حسرت نگاهـش…
تنهـایی یعـنی حسرت گذشـته…
تنهـایی یعـنی زندگـی با خـاطرات…
تنهـایی یعـنی بسـتن چشـم و سیـر در خاطـرات…
تنهـایی یعـنی سفارش غـذا برای یه نفـر…
...
تنهـایی یعـنی سیگـار پشــت سیگـار…
تنهـایی یعـنی بغض خورده شـده…
تنهـایی یعـنی نگـاه به آسمون…
تنهـایی یعـنی درد دل با ماه…
تنهـایی یعـنی تکیـه به دیوار…
تنهـایی یعـنی لحـظه هـای بدون آرامـش…
تنهـایی یعـنی زخم خوردن از آدم ها…
تنهـایی یعـنی درد بدون مسـکن…
...
تنهـایی یعـنی نگـاه کردن عکس…
تنهـایی یعـنی گوش کردن صـدای ضبط شـده…
تنهـایی یعـنی مـرگ بی صـدا…
تنهـایی یعـنی جسد کـرم گـذاشتـه شـده تو خـونـه…
تنهـایی یعـنی دفن بی صـدا…
تنهـایی یعـنی قبر بی رهـگذر…
تنهـایی یعـنی قبـر خاک گـرفتـه…
تنهـایی یعـنی مرده متحرک…
...
تنهـایی رو فقـط یه آدم تنهـا میفهمـه…


[ جمعه 12 تیر 1394 ] [ 09:08 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

من همون مترسک تنهام

من کیم؟؟ 

کسی میدونه؟؟  

من همون تنهای همیشه...

من همونیم که ...!! 

همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده 

اما خودش بغضاشو زیر بالش میترکونه...! 

همونی که همه فکر میکنند سخته سنگه... 

اما با هر تلنگری میشکنه ...! 

همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میکنن..! 

همونی که تکیه گاه خوبیه اما ...! 

همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته...! 

آره من همونم!!همون تنهای همیشه...!! 

من همون دیوونه ایم که هیچوقت عوض نمیشه... 

همونی که همه باهاش خوشحالن اما... 

همونی که اونقدر یه آهنگ گوش میده 

که ازترانه گرفته تا ریتم وخوانندش متنفر میشه... 

آره من همونم...همون دیونه ی همیشه...! 

همون تنهای همیشه.



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

گاهی...!

گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی ،

یـک آن، یـآد کـَسی روی قـفـَسهـ سیـنهـ ات

ســَنگــینی میکــُنــَد

آنوقــت به طــور کـآملا غریزی، 


نـَفــَس عمیـقی میکــِشی تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی...!  



[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

تنهایی
هـنوز هــمـ



خـــیآبان هـآرا تنهـایی قدمـ میزنـَم



تنهـــآیی زیـر بآران راه میروَمـ



تنهـــآیی گــریـ ه میکنمـــ



تنهــــآیی ....



و بــــآز همـ تنهـآیـ ی....

[ پنجشنبه 11 تیر 1394 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

سلامم
سلام دوستای گلم من برگشتم  تنها تر  شکسته تر غمگین تره  دوستتون دارم از فردا وب رو مثل قبلنا راه میندازم یا علی

[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 09:52 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

دیوانه

از ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ: \"ﻋﺸﻘﻢ\" ﺭﺍ... 
ﮔﻔﺘﻨﺪ : \"ﻋﺸﻘﺖ\" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : \"ﻋﺸﻘﯽ\" ﻧﺪﺍﺭﻡ !!

ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ \"ﻋﺸﻘﺖ\" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟

ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ...، خیانت نمیکنم...


دور نمیزنم.... وعده سر خرمن نمیدهم...دروغ نمیگویم..خیانت نمیکنم....

و ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ، ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ...


ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ..


برایش فداکاری خواهم کرد..ناراحت و نگرانش نمیکنم...

غمخوارش میشوم...



ﮔﻔﺘﻨﺪ : ولی ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ...، ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..،

اﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ ، ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ..اگر ترکت کرد ﭼﻪ...؟

اشک بر چشمانش حلقه زد و ﮔﻔﺖ :

 

ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ \"ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ\" ﻧﻤﯿﺸﺪم



[ پنجشنبه 14 فروردین 1393 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

اسمون
دلم گرفته آسمون نمی‌تونم گریه كنم

شكنجه میشم از خودم نمی‌تونم شكوه كنم

انگاری كوه غصه‌ها رو شونة‌ من اومده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته‌ترم

تو روزگار بی كسی یه عمر كه در‌به‌درم

حتی صدای نفسم میگه كه توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه كوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه كم منو حوصله كن

نگو كه از این روزگار یه خورده كمتر گله كن

منو به بازی میگیرن عقربه‌های ساعتم

برگه‌ی تقویم میكنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شكسته‌تر

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره     یه آدم شكسته‌تر



[ یکشنبه 10 فروردین 1393 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

حرومت باشه

حرومت باشه این دنیا تو که از درد من شادی


تو که روز جداییمون تموم شهرو گل دادی


تو که از شوق مرگ من لباس سرخ پوشیدی


کنارم سالها بودی منو هرگز نفهمیدی


حرومت باشه این دنیا تو که خون منو خوردی


تو که اشک منو هدیه واسه یار خودت بردی


 یکی با گریه و هق هق چشاشو خیس و تر می کرد


یکی شبهاشو با یاد تو و عشق تو سر می کرد


یکی بی همدم و تنها شبها تا صبح می بارید


یکی هم مثل تو هر شب بدون غصه می خوابید


حرومت باشه اون شبها که پای تو سحر می شد


تو غرق خنده اما من وجودم در به در می شد


بسوزه دفتره شعری که صفحه صفحه می دیدت


حرومت باشه اون شعرا که خط به خط پرستیدت




[ یکشنبه 10 فروردین 1393 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

ارزو دارم
آرزو دارم شبی عاشق شوی

آروز دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

می رسد روزی که لحظه ها را بی من سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که تنها درکنار قبر من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

 می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

 می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی





[ شنبه 9 فروردین 1393 ] [ 07:19 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

بود
"بود" تلخ ترین کلمه ای که میشناسم

کلمه ای برای ترجمه ی تمام حسرت دنیا...

"بود" یعنی دیگر نیست...

 یعنی تو ماندی و حجم سنگین تنهایی...

یعنی صدایی که دیگر نخواهی شنید...

"بود" یعنی تمام هست هایی که نیست شد...

یعنی یک جای خالی...

"بود" یعنی دیگر نیست...!!!

...بــــــــــــــــــود...




[ شنبه 9 فروردین 1393 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

......
خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته
بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
غم آمده و اشکم را در آورده
کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم
کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند
کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا
نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم
قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را
نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا
نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا
نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند
وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را
خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام
نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی
نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا
نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند
من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم
بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را
بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!
کجاست آن کسی که مرا باور کند




[ پنجشنبه 7 فروردین 1393 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

اشک
و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

 



[ سه شنبه 5 فروردین 1393 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ მოἶɾ მოἶɾ ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]